خرید بک لینک

آدرس کانال:
yetyet@

براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...
تا جایى که تو هستى و من نیستم...
تا پایان قصه ات مى آیم...
تا انتهاى تنهایى...
و مى نشینم رو به روى تو...

بگو...
تا انتهاى رنج هایت...
اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

برچسب: تفریحی, نویسنده: یوسف صفری تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 20:28

چند سال پیش که عمه م فوت کردن، تو مراسم خاکسپاریشون باید برادرشون یعنی پدرم مراسم مربوطه و برگردوندن و به شانه زدن و ... رو انجام میدادن... برای همین رفتن داخل قبر برای انجام مراسم...چشمتون روز بد نبینه ...نمیدونم این چه حالی بود که بهم دست داد...التماس میکردم از اونجا بیاد بیرون...گریه میکردم...ضجه میزدم...پیرهنشو میکشیدم که از تو قبر بیاد بیرون...اونقدر اشک ریختم و گریه کرم که از حال رفتم و تو

برچسب: کابوسهایت, نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 5:43

صفحه بندی